نمیدونم و کلا نمیدونم چیجوری شروع کنم ب نوشتن و حتا نمیدونم میخام چی بنویسم فقد میدونم میخام بنویسم و در واقع چن روزیه میخام بنویسم و کلا این خواسته ی نوشتن چن روزیه ک مثه ی بغض تو گلوم مونده و من الان میخام بشکنم بغضمو... خلاصه ک همین امشب میزنم ریشمو.

بزارین از ندونستنم براتون بگم...

مثلن اینجوریم ک سر کلاس بغل دستیم ازم میپرسه ک الاهه سینوسِ کسینوسِ تانژانتِ کتانژانتِ سکانتِ کسکانتِ زاویه شیشصد منهای هفصد بعلاوه ی صدو هشتادو پنج چی میشه؟ و من خیلی راحت میگم نمیدونم! تازه انقد پروعم ک برمیگردم تو روش میگم من حال ندارم فسفرای مغزمو برا سوالای خودم بسوزونم چ برسه برای سوالای طُ (تو پرانتز باید بگم ک: سینوسِ کسینوسِ تانژانتِ کتانژانتِ سکانتِ کسکانتِ زاویه شیشصد منهای هفصد بعلاوه ی صدو هشتادو پنج استعاره از سوال سخت و طولانی است و ذاتا هیچگونه وجود خارجی نداشته و کلیه حقوق مادی و معنوی این سوال متعلق ب من است وهرگونه استفاده شخصی از آن جرم میباشد و متخلفان تحت پیگرد قانونی قرار میگیرند. لطفن مجددا شماره گیری نفرمایید. متچکرم)

در حدی نمیدونم و از علم عقبم ک همین امروز معلم سر کلاس بیوتک داشت در مورد تصفیه فاضلاب ها سخن میگفت و از من پرسید الاهه بنظر تو فاضلاب ها را چ میکنند و من نیز گفتم معلما (ای معلم) نمیدانم... حتمن آن را میریزند دور و بعد از این جمله من و بعد از سی ثانیه پوکر مآبانه زل زدن خانم ب من و بعد از پاچیده شدن کلاس از هم من متوجه شدم ک دور کجاست... راستش زیاد هم دور نبود... پشت در کلاس را میگویم!

عاهـ ای دوستان من دلم میخاهد باز نیز برایتان از ندانستن هایم بگویم اما میدانم ک شما با این کار خسته میشوید و مرا فحش میدهید، مرا نفرین میکنید، مرا میزنید، مرا میخورید، مرا گریه.

پس فعلا این شما و این سخنران امشب برناممون، بیان!