عااا عااا

عع بازم سلام!

خوبید؟؟

بچه هااا چنتا دوست پیدا کردم:))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))) (و کلی پرانتز بسته!)

خب بزارین یکم حرف بزنم!

 

امروز در زنگ اول ادبیات داشتیم البته قرار بود داشته باشیم اما نداشتیم یعنی میدانید ریاضی ب جایش آمد و زنگ بعد ک ریاضی داشتیم ادبیات آمد:| (چ مرضی است خب:"|) عاری دگر... عاااممم اتفاق خاصی نیوفتاد

زنگ دوم ک ادبیات داشتیم معلممان (♥) گفت هی نگار (یک عدد دوست) برای کیفت یک استعاره مکنیه بگو... نگار ک اصولن آدم فکر کنی است (!) کمی فکر کرد و گفت کیف مرا در آغوش گرفت!! (عاه جوزف...) بعد یکی از دانش آموزان ک یکم شاس میزند (این اصطلاحو تازه یاد گرفتم:|| ینی یکم خله بچم:|) عاره پارمیدا ک شاس میزند گفت کیف قیژ قیژ خندید:| خب دوستان همه دقت کنین هیچکسی قیژ قیژ نمیخندد چ برسد ب کیف ک حالا اصلن کَس نیست:| آن قیح قیح است ک میخندند و خب قیژ قیژ برای مارهاست ک در دوران طفولیت دوبلور ها بعد هر جمله ای از مار میگفتند قیژ قیژ:| خودمانیم راستش من هیچ وقت نفهمیدم خب چرا "قیژ قیژ"؟؟ شما تا بحال شنیده اید ک مار بگوید قیژ قیژ؟؟؟ :| ن خدایی شنیده اید؟؟ ن دیگر عح:(

خب زنگ سوم ریاضی داشتیم ک بیخی

زنگ چهارم فیزیک داشتیم ک کلی تکلیف داده بود و من همه شان را خیییلللی مرتب حل کرده بودم اما وقتی رسیدم ب کلاس فهمیدم ک سوال 1 تا 2 تمرینات پایان فصل نبوده بلکه سوالات 1 تا 10 بوده و منِ آلزایمر دار در دفترچه یادداشت نوشته بودم 1 و 2:| هی می گویم پیر شدم ننه جان ها:"| ایهه ایههه. هیشی دگر استاد گفت ک قهاری خاک بر سرت ( حالا ن ب این صراحت!!) گفت قهاری نصف چهره ای ک تو ذهنم ازت داشتم خراب شد و من ب جای زار زدن و جامه دریدن داشتم فکر میکردم ک صورت نصفه ام چ شکلی میشود:|| اصولن سایکوعم من عاخر:")

هیچی دگر... تازشم کتاب ژنتیک پزشکی اِمِری را از خانم عامری (زیست) گرفتم:)) عکس هایش را هیچگاه نبینید:| حتی برای تفریح:| اصلن اصلن اصلن:| ببینید چندبار گفتم:|

عاااا راستیییی مامانم اجازه داد برم المپیاااد:))) یعس یعس!! اما خب میدانید المپیاد بدبختی کلی دارد:( پنجشنبه ها تا ساعت 7:( سه شنبه ها هم:( اما خب زیسسسست است زییییست♥

عههه جواب کنکور ها را هم ک داده اند و....

زنگ زدم ب حنانه کارش داشتم بعد یوهو داداشش برداشت گفتگویمان را مینویسم:

-سلاااااااووم عشقم

-سلامنعلیکم من عشق شماعم؟؟

-عع خاک ب سرم اشتبا گرفتم

-بفرمایین

-منزل آقای عطاری؟؟

-بله

-ای وای!!

-بفرمایین خانوووم

-حنانه هستش آقا؟

-ن شما؟

-دوستشم!

-ن بابااا اینو ک خودمم فهمیدم

-عا ینی اسممو بگم؟ خب من الاهه ام حنانه اومد بگین حتمن حتمن حتمن بهم زنگ بزنه دوتا کار مهم باش دارم

-باعشه الهه خانوم

-مرسی خودافز!!

گوشیو ک گذاشتم یادم اومد عح این امسال کنکور داده د جوابا اومده زود تند سریع شماره رو دوباره گرفتم:

-میبخشیدااا شما آقا پیمانین؟؟ (ن پ باباشه)

-بله بله الهه خانوووم (کوفت)

-دیروز جواب کنکورا اومده چطور بود؟

-خوب بود بد نبود راضی بودم 

-عه خوبه خب خداروشکر خدافس (واج خ)

و همینجا گوشی رو گزاشتم و نزاشتم حتی تشکر کنه یا بگه خدافز:| اصولن عادم اینمدلی ایم:( کرم دارم:(

عااااره دیگه خیلی خندیدم بعدش -حالا شاید شما نخندین ب من چ-

همین دگر فک کنم

فعلا

تامام.